مولف : زبیده خدائی
با تقریظ آیت الله محمد آل اسحاق
نشر:قم:قلم زنان
درباره نویسنده:زبیده خدائی متولد 1336 دراردبیل .تحصیلات سطح 2 حوزوی-استاد حوزه ودانشگاه ازتهران-مبلغ بین المللی اصول تغذیه وبهداشت دراسلام
با تقریظ آیت الله محمد آل اسحاق :تقریظ یعنی تمجید نوشته ای
اصول تغذیه مفید براساس همه خوردنیهایی که درقرآن و احادیث سفارش شده است بااتکا بر نقاط قوت علمی آن
درخصوص نام کتاب نوشته: "واقعیت غیرقابل انکار این است که ما نمی توانیم دنیارراتغییربدهیم ولی می توانیم باسپردن خود به خداوند وبادرایت وهوشیاری دردنیای رنگارنگ خوراکی ها ازآنچه که طبیعی ودست نخورده است انتخاب کرده ودربرنامه غذایی خود بگنجانیم
پیوسته عاجزانه وخالصانه ازپیشگاه خداوند طلب کنیم :خدایا چه بخورم؟"
ودرتاثیر غذا برجسم و جان انسان می گوید"تغذیه صحیح درحفظ وتداوم سلامت روح وجسم انسان اهمیت زیادی دارد،یک برنامه غذایی مناسب،مقوی ومغذی علاوه بر تندرستی جسم وتقویت سیستم دفاعی بدن وایجاد نشاط وشادابی درمبارزه بابیماریها نقش اساسی دارد"
فصل اول:درمعرفی هر خوردنی ابتدا به آیات واحادیث مربوطه اشاره نموده وسپس خواص آن رابیان میکندو بعد ارزش آن را ازلمنظر علم تغذیه بررسی می نماید و به بررسی طبع ها پرداخته وهمچنین غذاهایی را که میتوان ازآن تهیه نمود رامعرفی میکند وبخش پایانی معرفی هرماده غذایی به بیماریهایی که باآن بهبود می یابند اختصاص دارد
فصل دوم :درمورد خون ، نقش حیاتی آن درزندگی وبیماریهای حاصل از اختلالات خونی و معرفی غذاها وخوردنیهایی مفیدی که دررفع این بیماریها نقش دارند پرداخته می شود
فصل سوم:رابطه شادی وشادکامی باتغذیه مورد بحث قرار می گیرد وچون بخشهای دیگر آیات واحادیث زینت بخش این فصل هم گردیده وخوردنیهای مفید ومغذی وشفا گونه معرفی میگردند
فصل چهارم: نیازمندی های ریحانه خانه ما: به مراقبت های مورد نیاز زنان ودختران پرداخته می شود
فصل پنجم:شفابخش های ارزشمند اسلامی وسنتی:چون حجامت-بادکش انداختن-زالو درمانی وماساژ وخواص درمانی و آداب استفاده ازآن باتکیه براحادیث وآیات وروایات می باشد
دربخش هایی ازکتاب تجربه نویسنده ازسفرهای علمی و استقبال کشورهای غربی از روشهای سنتی واسلامی به چشم می خورد
تحلیل بنده: کتاب عملی وبسیار مفیدی درزمینه تغذیه وتاثیر مواد غذایی مذکور درقرآن کریم بود که چگونه خدادوند بصورتی هوشمندانه وحسابگرانه خاصیتهای بسیار مفید غذایی را دراین محصولات قرارداده وبه معرفی آن پرداخته است
کتاب باالهام ازآیات واحادیث مبحث را پیش برده وسپس خواص غذایی آن رابیان نموده ودرپایان هدف غایی ازتغذیه را رسیدن به آرامش که جز بایاد خدا دلها آرام نمی گیرد برشمرده است
همه مواد غذایی که وارد بدن می شوند باعث فعل وانفعالات شیمیایی وتاثیر برغدد درون ریز داشته و درخلق وخوی انسان موثرند وتوصیه گردیده خوردنیهای یک مسلمان حلال وطاهر باشد ودرهرچیز اعتدال را رعایت نماییم
بسیاری ازدمنوش ها چون گل گاوزبان-اسطوخودوس و ...هم جهت تسکین اعصاب وروان معرفی شده اند
تاکید نویسنده در وهله اول برتغذیه مناسب وسپس استفاده از محصولات طبیعی جهت درمان بیماریهاست تاجایی که بشود از مصرف مواد شیمیایی خودداری نمود
درکل کتاب ارزشمندی بود ولی چون مطالب زیاد وگسترده بود فصلهای نهایی بصورت خلاصه وتیتر وار معرفی شده بود
عنوان کتاب :فضیلت های ناچیز
نویسنده:ناتالیا گینز بورگ
ناشر:انتشارات هرمس
باترجمه محسن ابراهیم آذر
درباره نویسنده:نویسنده ایتالیایی متولد 1916درپالرمو -روزنامه نگار، مترجم روسی الاصل-ضدفاشیسم وتبعیدی همراه همسرش درجنگ جهانی دوم به ابروتزو .بازیگر وحتی نماینده مجلس درسال 1991 دررم وفات نمود.
خلاصه کتاب:
کتاب شامل 11 داستان می باشد که درهرکدام نویسنده با موضوعی خاص کارکرده است
بخشی از فصل حرفه من"جهان برای مافقط یک بعدداردوفاقدرمز وراز است .دردی راکه برایمان ناآشناست-باقدرت تخیلی که ازآن جان گرفته ایم -موفق به تشخیص آن می شویموهمیشه آن رادرنورسترونوسردچیزهاییکه به ماتعلق ندارند،که درماریشه ندارندمی بینیم.شادکامی یاناشادکامی شخصی ما،شرایط پیرامون ما درقبال آنچه می نویسیم،دارای اهمیت بسیار است"
"اماشاد یاناشاد بودن،هرکدام مارابه طریقی به نوشتن وامی دارد"
فصل پایانی کتاب باعنوان فضیلت های ناچیز درخصوص تربیت ازنوعی دیگر برای فرزندانمان ازدیدگاه نویسنده که بتوان عزت نفس و ارزشهای انسانی رادروجود نسل آینده نهادینه کرد
تحلیل بنده ازکتاب:
ناتالیا گینزبورگ ، درمورد این نویسنده جسته وگریخته جملاتی شنیده بودم .جملاتی برگزیده درشبکه های اجتماعی وفکرمیکردم فرانسوی باشند.
تصویر روی جلد با نورپردازی چندبعدی از چهره یک زن که با یادداشتهایی که کنار آن نقش بسته ، بیانگر متن کتاب وحرفه نویسنده است
فصل های اول کتاب بسیار ملال انگیز بود وزغبتی برای خواندن وادامه مطالعه آن برنمی انگیخت ، اما بیان نویسنده وترجمه خوب داستان باعث شد تا ادامه دهم وفصلهای پایانی کتاب اوج هنرنمایی مولف بود
بیانی بسیار صریح وساده و موثر وروانکاوانه .نویسنده طوری سخن می گوید که احساس همبستگی ویک نوع پیوندروحی آشنایی در خواننده به وجود می آورد
واین قدرت یک نویسنده است که این چنین احساسی را درمخاطب بیافریند
نویسنده ای آرمانگرا و مثبت وسازنده که ازاوضاع اجتماعی وسیاسی وتربیتی جامعه انتقاد نموده وراههایی نو برای تربیت نسل آینده پیشنهاد میکند ، جایگزین نمودن عادتها وارزشهای مثبت وانسانی به جای عادات مالوف وموجوددرجامعه تا نسلی انسانی وبافضیلت پدید بیاید
اما فضیلت نه ازنوع معانی که ما مدنظرمان باشد بلکه به معنای ایجاد دنیایی بهتر ومطلوبتر وانسانی تر همراه باانسانهایی فرهیخته وارزشمند
معنی ایتالیایی priccole را پیدانکردم ویقین ندارم به درستی فضیلت ترجمه شده یا مترادف دیگری درزبان فارسی داشته باشد
زبان وبیان نویسنده رادوست داشتم تقریبا بخشهایی ازآن مرایاد "یک عاشقانه آرام" ابراهیمی می انداخت
کتابی بود که فارغ ازبخشهای ابتدایی ارزش خواندن را داشت
باران نبارد نماز باران می خوانیم
اما باران که می بارد چرا نماز شکر باران نمی خوانیم ؟؟
الهی شکر که نعمت برما افزون کردی
حلاج راپرسیدند :عشق چیست؟
گفت: «امروز بینی و فردا و پس فردا.» آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بر دادند.
ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج (کنیه: ابوالمغیث) از معروفترین عرفا و شاعران سده سوم هـ.ق. بوده است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد.[۲] به خاطر عقایدش[۳] عدهای از علمای اسلامی آموزههایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را تکفیر کردند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و در ذیقعده سال ۳۰۹ هـ.ق. به جرم «کُفرگویی و الحاد» در ملاعامبه دار آویخته شد
حسین بن منصور در سال ۲۴۴ هجری قمری در روستای تور از توابع بیضای فارس[۷] در خانوادهای تازه مسلمان و سنی مذهب متولد شد، جد او محمّی، زردشتی و از اعقاب ابوایوبِ انصاری، صحابی مشهور، بود که مسلمان شده بود.[۸] او در دارالحفاظ شهر واسط به کسب علوم مقدماتی پرداخت و در ۱۲ سالگی حافظ قرآن شد. سپس برای درک مفاهیم قرآن نزد سهل بن عبدالله تستری رفت و راه و رسم تصوف را از او آموخت و خرقه پوشید.
پروفسور ادوارد براون درباره حلاج مینویسد: "راست است، نویسندگانی که تراجم احوال اولیاء و اوتاد و پیران طریقت را نوشتهاند؛ حسین بن منصور حلاج را اندکی به شکل دیگری معرفی کردهاند، لکن شهرت او به همان اندازه میان هم وطنانش پایدار است و شاعران صوفی منش مانند فرید الدین عطار نیشابوری و حافظ و امثالهم اکثر نام وی را با ستایش ذکر میکنند.
برگرفته ازویکی پدیا
کتاب"وضوی خون" منبعی مناسب وکم حج جهت آشنایی ابتدایی با منصور حلاج است که با ندای "انا الحق " بردار شدوعشق آفرید
سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (۱۲۸۱ - ۲۴ آبان ماه ۱۳۶۰ هجری شمسی در تبریز) نویسنده تفسیر المیزان، فقیه،فیلسوف و مفسر قرآن، شیعه و ایرانی است.[۱]
اهمیت وی به جهت زنده کردن حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزههای تشیع بعد از دورهٔ صفویه بودهاست. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی بسنده نکرده، به تأسیس معرفتشناسی
در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.
سید محمد حسین به مدت شش سال (۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶هـ. ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس میشد آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید به همین دلیل به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ هـ. ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی شد.
علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف میروند و ده سال تمام در نجف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول میشوند.
علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سیدابوالقاسم خوانساری (نوه آیتالله سید ابوالقاسم موسوی خوانساری معروف به میرکبیر) فراگرفت. او دروس فقه و اصول را نزد استادانی چون آیت الله نائینی و آیتالله محمدحسین غروی اصفهانی خواندند و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.
استاد او در فلسفه حکیم متأله، سید حسین بادکوبهای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش آیتالله سید محمدحسن الهی طباطبایی، نزد او به درس و بحث مشغول بودند.
و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد آیتالله سیدعلی قاضی طباطبائی آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل میکند که «حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیتالله قاضی دگرگون میشد.»
سید احمد قاضی از قول علامه نقل میکند که: پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و گفت: «شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستادهاند. از این پس، هفتهای دو جلسه با هم خواهیم داشت.» و در همان جلسه گفت: «اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»
بازگشت به تبریز –اقامت درقم- وتدریس
ملاقات باهانری کوربن فرانسوی وشکل گیری حلقه فلسفی
-از نظر کربن تفکر ایرانی نگهبان و حافظ میراثی است که فراتر از یک نگرش ملی محدود، همچون یک عالم معنوی است که در آن میهمانان و زایرانی که از نقاط دیگر آمدهاند مورد پذیرش و پذیرایی قرار گرفتهاند.[۷] کربن عمیقاً اعتقاد داشت که حکمت ایرانی- اسلامی، حکمتی زوال ناپذیر است و همواره از «استعداد زوال نا پذیر روحیه ایرانی» سخن میگفت.[۸]
مهمترین استادش سیدعلی قاضی بود
کتابهای بسیاری به زبان عربی وفارسی ازاوبه جامانده ومهمترین آن تفسیرالمیزان است
اشعاری هم سروده اند که بعدها خودشان ئدیوانشان را نابود کردند ومهمترین آن غزل مهراست که درآن تنهاذ یک واژه غیر فارسی وجوددارد
همی گویم و گفته ام بارها........................بود کیش من مهر دلدارهاعنوان : بی بال پریدن
نویسنده:قیصر امین پور
ناشر:افق
چاپ دوازدهم
پیشکش شده :"به پدرم، ویادمادرم که پیش ازبال گشودن من پرکشیده بود....
درباره نویسنده:قیصرامین پور:متولد 2اردیبهشت 1338 درشوشتر اتوابع خوزستان که سال 57 دامپزشکی تهران قبول شد وانصراف داد وادبیات خواند تامقطع دکتری
شاعری که درحوزه هنری تاثیر بسیاری داشت درقالب رباعی ودوبیتی وغزل شعرسرود اناهرگز بدون قافیه نسرود
درسال 69 مشغول تدریس دردانشگاه تهران وجایزه نیمایوشیج بانام مرغ آمین راکسب کرد درسال 1382 بعنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد
دربامداد 8آبان 1386 دنیاراترک کرد
ازاوآثار بسیار زیادی به شعر وگاه نثر ودرزمینه کودک ونوجوان هم به یادگار مانده است.
اشعار با مضامینی بکر وااندیشه هایی امروزی بسیار پرمخاطب بود
گزیده شعر:
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
خلاصه کتاب:
داستان بی بال پریدن وتقسیم بندی پروازها که آدمی به جایی می رسد که بی ال پرواز میکند تاخدا
کتابها مثل آدمها هستند :تشبیه جال وبکر کتابها وظاهر ومحتوایشان به انسانها وافکار وشخصیتشان
ودربخش بعدی آدمها به کتابها تشبیه شده اند
زندگی درحاشیه وجستی به زندگی حاشیه نشینان شهرها که ح زندگی دارند ودائم نادیده گرفته می شوند
تقسیم عادلانه شمال وجنوب وبرتری مرفهان شمال نشین شهر
وخدایی که درهمه سمتی هست شمال وجنوب وشرق وغرب ندارد ودرنزدیکی خانه نویسنده خانه دارد
کوچه های روستا وپاکی وزلالیت روستایی که به حقارت شهر نشینی می انجامد
وسرو.دی برای پاکی
چراغ هایی که کنترل زندگی آدمهرادرشهردردست گرفته اند
درباره کتاب:
پرواز بدن بال ؟! امکانپذیر نیست اما آدمی می تواند تا جایی برسد که ملایک هم به گردش نرسند
کتاب بی بال پریدن به زبانی ساده وصمیمی ولحنی کودکانه ولطافتی قیصر گونه به روایت 11 داستانک یا دلنوشته پرداخته که مضمون آن انتقاد از وضعیت اجتماعی واقتصادی ونابرابریهاست
نویسنده بابیانی تمثیلی به تقسیم بندی وتعریف آدمها وکتابها پرداخته ، مشکلات شهر نشینی ، انتقادازدیدگاه عموم نسبت به حاشیه نشینان ، احقاق حقوق انسانی واجتماعی مردمانی که به واسطه نبود امکانات به شهر نشینی روی آورده اند وبا مشاغل کاذب وپست اجتماعی تحقیر شده اند.
لزوم احترام به همه مشاغل درهمه سطوح اجتماعی بابیان دلنوشته ای ازیک رفتگر که همه مابه نوعی رفتگریم
قیصر برابری وبرادری آدمهارا میخواهد که همه ما بندگان یک خدای واحدیم وخداوند همه جا حاضر وناظر است
از قیصر امین پور بیشتر شعر خوانده بودم تانثر وبرایم تازگی داشت .اکثر مطالب کتاب درشبکه های اجتماعی نقل شده بود وذوق سرشار نویسنده که به نوعی تلنگری می زند براجتماع خفته ودردهارابیان میکند وحداقل احترام انسانی را طلب دارد
نظر بنده:
کتاب آنقدر بکر و زیبا مسائل اجتماعی رابه چالش کشیده وزیبا تصویر نموده که درنوع خود قابل ستایش است
تصاویری که درقابهای زیبای عکس نمود یافته که هرکدام بیشتراز خودمتن هم شاید گویای مطلب هستند باطراحی آقای هادی فراهانی
در بخش اول کتاب که بالهای انسان را دوبال ظریف عقل وعشق می داند وتداعی گر قصه شیخ اشراق می شود:
: پس منظور از پرواز انسان ، پرواز باهواپیمانیست،بلکه پرواز خود انسان است آن هم بدون بال ، یعنی بدون بالی که دیده شود .بادوبال ظریف عقل وعشق .با دوبال لطیف خیال واحساس"
این روزها روزهای عجیبی است وخاصیتهای خاصی دارد
- مردم همه یکرنگ سیاه می پوشند
- این روزها عروسیها تعطیل است
- مساجد وتکایا شلوغ شده
- نصفه شب هم بیرون بروی مردم هستند وبعبارتی شب زنده داری رسم شده
- انگارخنده برلب مردمان خشکیده وهیچکس از ته دل نمی خندد
- همه منتظرند ، منتظر فاجعه ای عظیم
- چشم مادران قرمز است
- این روزها هرکس بهربهانه ای گریه میکند انگار منتظر یک اشاره بوده
-این روزها عجیب دلها گرفته
- این روزها با همه روزها فرق دارند
- این روزها دست اکثر مخاطبان لهوف و زیارت عاشوراست وناله میکنند
- اما اساسا درمورد امام حسین (ع) چه می دانیم اززندگی 63 سال مبارک ایشان جز تولد ودوران کودکیش درزمان حیات پیامبر که بعد می رسد به قیام عاشورا چه می دانیم؟
-این 63 سال چگونه میگذرد، چه میگوید ؟ چرا این زندگی به عاشورا وقیام می رسد؟ همینطور بی مقدمه که خاندانش رابه تیغ نمی سپارد
-،پیش زمینه این آگاهی ، این قیام، این مصیبت ، این حکمت چیست؟
-آیا فقط روزهای خاصی یاد امام می کنیم وتمام افتخارمان این است که لعنت کنیم بریزید و عمر سعد وابن مرجانه و...؟
- نسل جدید ازامام چه می داند؟
- کاش این روزها تلنگری می زدیم به جهل ونادانی خویش ، به اینهمه ناآگاهی!
-حسین فرزند کوچک امام علی(ع) وفاطمه زهرا(س) ، نوه پیامبر خاتم ، پرورش یافته مکتب نبوی ، پدرش اولین مسلمان !مادرش میوه اسلام چگونه به اینجا می رسد که جان برکف گرفته ، حج ر ا ناتمام میگذارد تا در نینوا قربانی دهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-حسین وارث آدم تا خاتم کیست؟؟؟؟
- وظیفه ما فقط سینه زدن و گریه کردن ونذر دادن و زیارت خواندن وحاجت خواستن آنهم فقط محدود به این دهه است آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امام حسین علیه السلام فرمودند:
"ای انسان ها برای زندگی معنایی والاتر وجوددارد که قرارگرفتن
درشعاع جاذبیت کمالاست.
وبرای مرگ نیز حقیقتی عالی تروجوددارد که ورود درحوزه جاذبیت کمال باشد"
کتاب امام حسین ازعلامه جعفری
قلعه حیوانات ازجرج اورول
نام کتاب:قلعه حیوانات
نویسنده :جرج اورول
ترجمه :امیر امیرشاهی
درباره نویسنده: آرتور بلک بلر با نام مستعار جرج اورول متولد 1903 ومتوفی بسال 1950 درانگلستان بعنوان نویسنده ومنتقد وشاعر که به جهت دوکتاب مزرعه حیوانات و1984 مشهوراست
درهند متولدشده وبه فقر نگاه ویژه داشته و رمانهای زیادی نوشته که دوکتاب اخیر شهرت داشته .درجنگ علیه ژنرال فرانکو دراسپانیازخمی می شود وکامل مداوا نمی شود وباهمین درد می میرد
مردی آزادیخواه و نقاد وضعیت جامعه کمونیستی درجهان
خلاصه کتاب:
مکان داستان درمزرعه ای درانگلستان می باشد ومجموعه ای ازحیوانات که تحت مالکیت شخصی بنام جونز قراردارند، آقای جونز که به میخوارگی روی آورده واوضاع مزرعه نامناسب است
خوک پیری بنام میجر درآخرین روزهای عمرش نکاتی درمورد ظلم آدمیان و مظلومیت وستم بر حیوانات مطرح کرده وحیوانات را ترغیب به تغییر وضعیت می نماید
چندروز بعد میجر به جهت کهولت سن می میرد اما جرقه انقلاب رادرذهن حیوانات روشن کرده وچند مدت بعد دوخوک بنامهای ناپلئون وسنو بال رهبری حیوانات را بعهده گرفته وبه جهت توانایی خواندن واطلاعات بیشتر ، بعنوان فرمانده عمل می نمایند
دراین اثنا ء جونز که درمیخانه ای مشغول میخوارگی است ازمزرعه اخراج شده وهمسرش هم با مشاهده شورش حیوانات پابه فرار میگذرد
حیوانات اززیر یوغ انسان رهاشده وخود کارهای خودراانجام میدهند وبه دروی محصول وکشت وکار می پردازند
خوکها به جهت تواناییهای مذکور هیچگونه کاریدی انجام نداده و مدیریت وبرنامه ریزی نموده واززرفاه بیشتری هم برخوردارند
هفت قانون تنظیم شده وپرچم سبزی با نشان شاخ وسم طراحی می شود
سرود حیوانات نماددیگریست وهمچنین جمجمه ازخاک بیرون آورده میجر که هرروز به آن ادای احترام می شود
باکسر اسبی با قدرت بدنی بالا که بیشترین کارراانجام میدهد اما سوادودانایی ندارد.کلاور وموزز کلاغ خبرچین ، کبوترها،مرغها وگوسفندها،سگها همگی نمادهایی هستند که به معرفی آنها وخصوصیاتشان درداستان پرداخته شده است
قراراست آسیاب بادی درست شود ودوخوک فرمانده مثل همیشه اختلاف نظردارند که ناپلئون طبق نقشه قبلی وبا تربیت دوازده سگ نگهبان جلسه رای گیری رابهم زده وسنوبال را ازمزرعه بیرون میکند ومنبعد مسئولیت تمام اتفاقات به گردن سنوبال می افتد دشمنی غایب وموذی وخرابکار
حیوانات ذهن کنجکاو یا قوی ندارند هرروز قوانین به نفع ناپلئون تغییر میکند حیوانات بیشتر کارمیکنند وکمتر آذوقه میگیرند ، سرما، گرسنگی و کارزیاد محصول فرماندهی پر دبدبه ناپلئون است
مرغها به جهت اعتراض اعدام می شوند وخیلی حیوانات دیگر به بهانه های واهی به مرگ محکوم می شوند
ناپلئون با آدمیان معامله هم میکند و حتی جسم فرتوت باکسر اسب نجیب وپرکار رابه کشتارگاه میفرستد
صحنه آخر روی راه رفتن جمعیت پرتعداد خوکان روی دوپاست وجشن مهمانی با همسایه های انسان وقرارداد برای چپاول بیشتر حیوانات
تحلیل بنده:
کتابی است نمادین دربحبوحه جنگها ونا آرامیهای جهان ، تصویری از دنیای کمونیستی که ابتدابا چه اهدافی شروع می شود ودرانتها به زوال ومرداب می رسد
هر جمله وشخصیت و هرحرکتی نمادین بوده وباید با افکار آن روزها حلاجی شود
نویسنده باجسارت تمام توانسته به نقد کمونیست بپردازد
این کتاب توسط مترجمین مختلف ترجمه شده وکتابی بسیار مشهور وجهانی است که کمتر کسی ازآن بی اطلاع است
تفسیرها ونقدهای بسیاری برآن نوشته شده وروح انقلابی والایی دارد.کتابی که بر وضعیت نادانی و جهل مردم زمانه خرده گرفته وهمان جمله معروف"مظلوم ، ظالم رابه وجود می آورد"را تداعی میکند که مردمان به واسطه جهل خود تحت ظلم وجور قرارمی گیرندکه ذهن تحلیلگر و سواد کافی برای اعتراض به وضع موجودراندارند وعده ای ازاین طریق برگرده شان سوار شده وضعیت اختناق وخفقان رابه وجود آورده وعده ای مجیز گو ، بی آنکه بدانند وبفهمند جاده صاف کن آنان می شوند وراه برای رفاه وظلم بیشتر حاکمان هموار میکنند.
کتاب ارزشمندی بود از مداد کوچک سپاسگزارم .
فرماندار شاهین دژ، جناب آقای حسین عباسی
اهل علم وادب ، فرهیخته وساعی وحامی کتابخانه ها
ودرطول چند مدت تصدی مسئولیت فرمانداری شهرستان ، عنایات خاصی به کتابخانه
های عمومی شهرستان داشته اند و در همه مشکلات یار ویاورمان بوده اند
با پیگیری آقای عباسی توانستیم اعتبار وزمین توسعه کتابخانه ن والقلم را ازمحل اعتبارات تملک ودارایی بگیریم وآرزوی چندین ساله توسعه کتابخانه را جامه عمل بپوشانیم
اززحمات فرماندار وهمکاری شهردار محترم تشکر وسپاس داریم که همراهیمان کردند
لوح تقدیر باامضای دبیرکل محترم نهاد برای فرمانداری که به حق قابل تقدیر است دیروز بامراتب سپاس تقدیمشان گردید